عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

70

كشف الحقايق ( فارسى )

اين جوابست كه الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي « 1 » از جهت آنكه هر چيز كه از عالم خلقست او را حد توان گفتن از جهت آنكه خلق اجزا دارد و هر چيز كه از عالم امر است آن را حد نتوان گفتن و بيان حقيقت روح نتوان كردن و هر چيز را كه اجزا نباشد تعريف وى به خاصه و لوازم باشد چنان كه موسى عليه السلام تعريف كرد و در سؤال ( كذا - شايد : در پاسخ سؤال ) : قالَ فِرْعَوْنُ وَ ما رَبُّ الْعالَمِينَ قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ « 2 » . و مراد وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا « 3 » بر اين تقدير نه محمدست سايلانند . « 4 » فصل « 5 » بدانكه بعضى روح را چنين تعريف كرده‌اند كه : « الروح جوهر نورانى بسيط حقيقى حى بنفسه محيى للجسم « 6 » » و ديگر چنين تعريف كرده‌اند كه « الروح حيوة فى نفسه محيى لغيره » روح زنده است و زنده‌كننده است بجسم پس جسم را حيات عارضى باشد و روح را ذاتى و جسم كه حيات عارضى دارد نورى دارد و همان حس است كه : « الحس نور فى القلب يفرق بين الحق و الباطل » « 7 » الحاصل بدان كه روح حى محيى است و عقل مدرك مدرك است و نور ظاهر مظهر . فصل « 5 » چون معنى روح بدانستى اكنون بدانكه اول چيزى كه حق سبحانه تعالى بيافريد روح محمد بود و جمله چيزها را از روح محمد ( ص ) بيافريد اينست معنى : « اول ما خلق اللّه روحى ثم خلق جميع الخلائق من روحى » و ارواح

--> ( 1 ) - اسراء 87 ( 2 ) - شعراء 23 - 24 ( 3 ) - اسراء 87 ( 4 ) - بر اين تقدير سايلانند نه رسول ص پس چون معنى روح را دانستى بدانكه اول چيزى كه خداى تعالى آفريد روح محمد بود و جمله چيزها از روح او پيدا آورد اينست : اول ما خلق اللّه تعالى روحى ثم خلق جميع الخلائق من روحى و ارواح جمله ايشان را از روح محمد پيدا آورد و ارواح انسان پيش از اجساد به چهار هزار سال در جوار حضرت رب العزه مىبود اينست معنى « ان اللّه تعالى خلق الارواح قبل الاجساد باربعة آلاف سنة » ( مجلس شوراى ملى ) ( 5 ) - نسخه مجلس شوراى ملى فاقد اين دو فصل است ( 6 ) - لغيره ( 7 ) - « الحس نور فى القالب يفرق بين النفع و الضر » و روح كه حيات ذاتى دارد هم نورى دارد و همين عقلست كه « العقل نور فى القلب يفرق بين الانفع و الاضر » تا سخن دراز نشود و از مقصود باز نمانيم الحاصل بدان كه . . . الخ